صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
1. منزل ام کلثوم

در شب نوزدهم، مولا حال عجیب و غیر توصیفی داشت. برای دلجویی بیشتر از دختر کوچکش، آخرین افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلی از شهادت خویش) در منزل دخترش ام کلثوم قرار می دهد. سر سفرة افطاری که غذای موجود در آن دو قرص نان جو و مقداری شیر و نمک است، می نشیند. رو می کند به دخترش و می فرماید: دخترم! تاکنون نشده که پدرت با دو خورشت افطار کند. دخترم! شیر را بردار! من با همان نان و نمک افطار می کنم.

بیش از سه لقمه میل نمی کند و وقتی با پرسش دخترش رو به رو می شود که پدر! مگر روزه دار نبودی! چرا غذا کم میل فرمودی؟ پاسخ می دهد که دوست دارم خدایم را با شکم گرسنه ملاقات کنم.[1]

2. انتظار در طول شب نوزدهم

در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بیرون می رفت، به آسمان نگاه می کرد و می گفت: به من دروغ گفته نشده و من نیز دروغ نمی گویم. این شب همان شب وصال است. این همان شبی است که حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله به من وعده داده است؛ چنان که ابن حجر می گوید: «فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ فِی صَبِیحَتِهَا عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ اَکْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ مَا کُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِیَ الَّیْلَةُ الَّتِی وُعِدْتُ.» و گاهی یس می خواند و آن گاه عرضه می داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِکْ فِی الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِِیمِ؛[2] خدایا! مرگ را مبارک گردان! ما از خدائیم و به سوی او می رویم. هیچ یاری و قدرتی نیست، مگر از خدای بلند مرتبه با عظمت.»

لحظه به لحظه بر اشتیاق مولا افزوده می شد و عرضه می داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِی نَبِیُّکَ اَنْ تَتَوَفَّانِی اِلَیْکَ اِذَا سَئَلْتُکَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَیْکَ فِی ذَلِکَ؛[3] خدایا! پیامبرت به من وعده داد که به سوی خودت مرا دریافت می کنی، هنگامی که درخواست کنم. خدایا! و من [اکنون] مشتاق آمدن به سوی تو هستم.»

هیجان و اشتیاق به شهادت و ملاقات الهی حضرت آن قدر زیاد بود که خود می فرماید: هر کاری کردم راز مطلب را بفهمم نفهمیدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَی اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پیوسته از سرّ و باطن این امر تفحص و جستجو کردم، ولی خدا ابا کرد، جز اینکه آن را پنهان کرد.»

آری، مولا در آن شب حال عجیبی داشت.

آن شب علی در سینه سودای دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت

گام زمان آهسته بر روی زمین بود قلب زمین در اضطرابی آتشین بود

آن شب علی را حال و روز دیگری بود

در جان مولا ساز و سوز دیگری بود

آن شب علی عزم سفر کردن به سر داشت

زهرا سرشک غم به چشمان زین سفر داشت

آن شب محمد سخت دلتنگ علی بود مشتاق دیدار دل آرای علی بود

آن شب حسن را سینه اقیانوس غم بود

جان حسین آن شب پر از درد و الم بود

چشم علی، چشم انتظار اختران بود

جان علی مشتاق رضوان و جنان بود[5].

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : شهادت، علی علیه‌ السلام، خدا، دختر، امام علی علیه‌السلام، شهادت امام علی، لحظه،
دوشنبه 6 خرداد 1398 :: نویسنده : مستور
کعبه را بدین گریانی، چشمی ندیده است.

«سعی»، از «صفا» افتاده است.

«زمزم» نمی جوشد.

پروازِ معرفت، در «مشعر» و «مِنی» اوج نمی گیرد.

مدینه به دلداری کوفه نمی آید و همه جا بیت الاحزان علوی است.

امروز، عدالت را گلویی حق گو گم شده است و حقیقت را از مدار خود دور کرده اند.

گل های معرفت و مهربانی، یک یک پژمردگی را رودررویند و آواز کبوترهای حرم چه حُزنی دارد.

ذوالفقار، از جهاد، غمگین باز می گردد و محراب و منبر دیگر نمی گریانند، بلکه می گریند.

آیا آسمان، عهدی را که با زمین بسته بود، از یاد برده است؟

آسمان را با زمین پیمانی بود که هرگز سایه از او بر نگیرد و هماره او را در پناه خود دارد.

این گریستن ها را پایانی نیست؟

این «دریغا» گفتن ها را آرامگه کجاست؟

علی آن آموزگار سروری، بر سر و روی اهل زمین، دیگر نمی تابد و خورشید حقیقت خود را به پشت ابرهای دنیا کوچانده است.

فریاد از این همه جفا که بر سعی و صفا می رود!

زمین و زمان بگریند بر زمزمه های قلب زمزم.

کعبه از این بیش خود را نیاراید و سیه جامه بر تن کند که اقبالِ دوران را قبله های اموی به خود خوانده است.

او را از خاکیان، قدمی چند دور کردند و کلید خانه او را به بال افلاکیان بستند؛ امّا تا همیشه زمان، خاک و افلاک وامدار پاکی اوست.


منبع : مجله اشارات زمستان سال 1379 ، شماره 15.



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : امام علی(ع)، شهادت، عدالت علوی، کعبه، ذوالفقار علی،




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic